اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

150

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

مصر و مغرب طعمه عمرو بن عاص بود چه روزى كه بيعت نمود معاويه آن را براى او شرط كرد و متن شرطنامه چنين بود : « اين چيزى است كه معاوية ابن ابى سفيان به عمرو بن عاص بخشيد ، مصر و مردم آن را به دو بخشيد و شرط كرد كه تا عمرو زنده باشد آنان در اختيار او باشند و سر از فرمان او نپيچند » . پس غلامش وردان به او گفت : موى تنت در آن است . پس عمرو شرطنامه را مىخواند و بانچه وردان توجه داشت توجه نمىكرد ، و چون نوشته مهر شد و گواهان گواهى دادند وردان به او گفت : اى پير مرد عمرت جز به اندازه تشنگى خرى نيست ، چرا براى فرزندان خود پس از خود شرط نكردى ؟ پس از معاويه خواست تا شرط را به هم زند ليكن او بهم نزد . عمرو از مال مصر چيزى را نزد معاويه نمىفرستاد بلكه مقررى مردم را مىداد و آنچه فزون بود براى خويش برمىداشت . عمرو بن عاص ده سال والى مصر بود : چهار سال آن از طرف عمر بن خطاب و چهار سال دو ماه كم از طرف عثمان بن عفان و دو سال و سه ماه براى معاويه ، و نود و هشت ساله بود كه از دنيا رفت و در حسن تدبير و دورانديشى و خردمندى و زبانآورى نابغه عرب بود و عمر بن خطاب هر گاه مردى را مىديد كه سخن مىگويد و از عهده سخن برنمىآيد مىگفت : منزه است آنكه هم تو را آفريد و هم عمرو بن عاص را . كسى گفته است كه شنيدم عمرو مىگويد : پادشاهى دادگر بهتر است از پادشاهى ستمگر و پادشاهى بيدادگر بهتر است از فتنه اى هميشگى ، و لغزش پا استخوانى است كه شكسته بندى مىشود ، و لغزش زبان نه بجاى مىگذارد و نه رها مىكند [ 1 ] ، و كسى كه خرد ندارد آسوده است . چون مرگ عمرو فرارسيد پسرش را گفت : پدرت آرزو مىكند كاش در غزوه ذات السلاسل مرده بود ، همانا من در كارهايى وارد شدم كه نمىدانم عذر من

--> [ 1 ] تعبير ، لا تبقى و لا تذر . از آيه 28 سوره 74 گرفته شده .